خرید بک لینک

درباره سایت

زبان انگلیسی

آخرین مطالب

امکانات وب

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق قهرمانان را بیدار کند

قایقی از تور تهی

و دل از آرزوی مروارید,

همچنان خواهم راند

نه به آبی ها دل خواهم بست

نه به دریا پریانی که سر از آب به در می آرند

و در آن تابش تنهایی ماهیگیران می فشانند فسون از سر گیسوهاشان

همچنان خواهم راند

همچنان خواهم خواند

دور باید شد , دور

مرد آن شهر اساطیر نداشت

زن آن شهر به سرشاری یک خوشه ی انگور نبود

هیچ آیینه ی تالاری,سرخوشی ها را تکرار نکرد

چاله آبی حتی,مشعلی را ننمود

دور باید شد ,دور

شب سرودش را خواند

نوبت پنجره هاست

همچنان خواهم خواند

همچنان خواهم راند

پشت دریاها شهری است

که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است

بام ها جای کبوترهایی است که به فواره ی هوش بشری می نگرند

دست هر کودک ده ساله شهر,خانه معرفتی است

مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند

که به یک شعله,به یک خواب لطیف

خاک,موسیقی احساس تو را می شنود

و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد

پشت دریاها شهری است

که درآن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحر خیزان است

شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند

پشت دریا ها شهری است

قایقی باید ساخت

برچسب: پشت دریاها شهریست,پشت دریاها سپهری,پشت دریاها شهری است,پشت دریاها شهری است سهراب سپهری,پشت دریاها از سهراب سپهری,پشت دریاها شهری,پشت دریاها محمد اصفهانی,پشت دریاها سهراب,پشت دریاها اصفهانی,پشت دریاها قایقی خواهم ساخت, نویسنده: پرنیا صالح‌پور تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 0:09

صفحه بندی